شمارهٔ ۴۲ - در معنی کنت کنزاً مخفیاناً فأردت ان أعرف
از قدرتش یکست باشد گرت بنظرکادر ز شیئی پست اشیاءء خوبتر
چون مایه حیات کابست از حجرو زخاک تیرهگون سرو و گل و ثمر
هم طلعتی که رشک از وی برد قمرهم شاهدی که شمس گیرد ز وی جمال
گنجی نهفته بود اندر حجاب ذاتگردید جلوهگر در اسم و در صفات
فرمود در ظهور ایجاد کائناتهر ممکنی گرفت ز او هستی و حیات
تا ره به بینشان یا بند از ثباتمرأت خود نمود وجه علی و آل
حق است آنکه نیست ذاتش فناپذیربیشبه و بی شریک بیمثل و بینظیر
برخار و گل مجیب بر جزو کل مجیربر ماخلق محیط بر ما سوا مدیر
تابنده بر وجود بخشنده بر فقیرذوالجود و ذوالکرم ذوالعزو ذوالجلال
بر طاق کعبه بودبتها بیعددفرمود با علی سطان ذی رشد
نه پای و کن بتانرا از طاق خانه ردکند آنچه بد صنم سر پنجه صمد
تا سر لا اله الا هو الاحدگردد عیان و فاش بیریب و احتمال