گنج

شمارهٔ ۲۷

۷ بیت
شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارنددل بجا باشد اگر محو مثالش دارند
حسن او را همه دستی ز ارادت بدعاستنی که اندیشه ز آسیب زوالش دارند
غیر مثلش که در اندیشه بود فرض محالممکنی نیست که در حکم محالش دارند
لب گشاید چو پی حل معما بسخناهل معنی عجب از حسن مقالش دارند
ناصح از عقل مگو کاین شتر از مستی عشقرفته زان کار که در قید عقالش دارند
دل صفی بست بگیسوی تو چون اول عشقبیم سرگشتگی افزون ز مآلش دارند
نکته دانان ره من یکتنه دانند که بستزان بتاراج دل اندیشه ز خالش دارند