گنج

شمارهٔ ۲۳

۹ بیت
هزار دور از سپهر چو بگذرد گه شودکه تا یک آدم بدهر صفیعلی شه شود
چرا نه بینی که چون میان کل بشریکی بدین وزن و سنگ عیان بنا گه شود
ز سیصد و شصت شب شبی بود لیل قدریک از همه اختران در آسمان مه شود
چه غم از خلق مجاز ورا به نشناختندکه چشم دنیا طلب زدیدن اکمه شود
هوای دنیا کجا بجا هلد معرفتبسا که عقل زکی در این ره ابله شود
نه آدم است آنکه او ندارد از دل خبردل آن بود کز کدر چون خور منزه شود
در آزمون خلقتی نبود به ز آگهیدلی که از آدم است ز آدم آگه شود
هزار دل در صفا یکی نشد آینهکه در وی از مردمی ظهور‌الله شود
خمش که در راه عشق زبان درازی خطاستزبان معنی طلب ز گفت کوته شود