بخش ۷۵ - الحروف
حروف آمد ز اعیان محیطهحقایقهای معلوم بسیطه
حروف عالیاتست آن شئوناتکه بد در ذات کامن کامنالذات
مثال تخم کان اصل شجر بودشجر در روی نهان بیبرگ و بر بود
در آن غیب الغیوب محض مطلقکه ما بودیم آنجا او و او حق
نبود او غیر او عالم هم او بودصفات و اسم او هم عین هو بود
مثل اینجا اگر چه نیک نایدولی چون محض مفهوم است شاید
نبود آنجا حروف الا مدادیز نقش ماسوا غیر از سوادی
بذات آن کنز مخفی مکتتم بودنهان در حسن خود وجه قدم بود
بچشم ذات آنجا ذات خود دیدجمال خویش در مرآت خود دید
ظهوراتی که بینی زان نظر شدصفات و اسم اول جلوه گر شد
ظهور اول اظهار دگر کردبر او اهل تماشا را خبر کرد
ظهوراتی کزان وجه نکوشدنبد غیری، تجلیهای او بد
شدند اسماء مرایای ظهورشو زان اسماء تجلی کرد نورش
ز اسماء هر یک آثاری عیان شددر اعیان عین هر شیئی نشان شد
هر آن عین از قدم گردید حادثوجود خارجی را گشت باعث
خود اشیاء هر یکی مربوب اسمیستکه آن گنج حقیقت را طلسمی است
پس اینعالم کتاب حق تعالی استبمعنی وصف آن حسن دل آراست
حروفاتی که اندر این کتابندز حسن او بوصفی در خطابند
پس آنعارف که بینا و بصیر استز اوصاف جمال او خبیر است
بشیئی جز ز چشم او نه بیندجهانرا جمله جز نیکو نه بیند
حروف اینجا ظهورات صفاتندولی در غیب ذاتی عالیانند