گنج

بخش ۶۰ - الجمال

۲۷ بیت
جمالش جلوه ذات از کمال استجمال مطلقش لیکن جلال است
که قهاریت محض است و آنجانباشد هیچ غیر از وجه یکتا
نباشد غیر او باقی در آنحالکه تا بیند جمالش را ز جلال
ولی چون جلوه او پرده در شدجمالش از حجابی جلوه گر شد
ز بس نور جمالش منجلی بودبهر جا تافت آن وجه العلی بود
باینمعنی که نورش بس هویداستز پشت صد هزاران پرده پیداست
نه پنداری که هرگز پرده‌ئی هستو یا او بر جمالش پرده‌ئی بست
حجابش هم تعینهای نور استکه از سنخ همان وجه و ظهور است
پس اندر هر جمال او جلال استعلو و قهر و عزش بر کمال است
ورای هر جلالی هم جمالیستکه لطف و انس و رحمت زو مثالیست
تجلیهای او را در مراتباگر خوانی دنو باشد مناسب
مر آنرا در دنو عارف توان شدبوصف طلعتش واصف توان شد
شود تا نیک حل این معماز نو کردم بتحقیقی مهیا
جمالش در مقام واحدیتتجلی کرد از غیب هویت
زوجهی کو بذات خود عیان شدرخش در پرده عزت نهان شد
نبود آنجا ز غیرت غیر ذاتشنشانی از وجود ممکناتش
شعاع طلعتش نگذاشت نزدیککسی را تا که بیند روی اولیک
ز روی او یکی تابید نوریوز آن نور آمد این عالم ظهوری
جهان مرآت آن نور جلی شدز ضو شمس وحدت ممتلی شد
جهان حرفیست عالم غیر او نیستدر این معنی مجال گفتگو نیست
همه عکس جمال حضرت اوستز کثرتها هویدا وحدت اوست
خود این کاشیاءست پیدا و عیان نیستنشانش در مکان و لامکان نیست
اگر دانی اشارت زان جلال استکه مستوراست و دیدارش محال است
خود از حیث جلال است ار که دانیبموسی آن خطاب لن ترانی
که او را کس بچشم حس نبیندخود او را بلکه جز او کس نبیند
دگر این نکته کو ز اشیاء هویداستبمعنی بلکه او خود عین اشیاءست
نگو گر بینی از حیث جمال استکه مشهود از مظاهر بر کمال است