گنج

بخش ۵۰۷ - الولی

۴۰ بیت
مهیا بهر تحقیق ولی باشز معنای تولی ممتلی باش
کسی باشد که کارش با خدا شدبهر خیری الهش رهنما شد
مهمش را بخود سازد کفایتبمحض فضل و احسان و عنایت
بود خود حافظش از هر خطائیکز او صادر نگردد ناروائی
بلغزد ناگه ار پای ثباتشنگه دارد بعون از سیئاتش
رساند تا بجائی در وصولشکه مردانرا رسانید از قبولش
خود او فرموده گر فهمی بیان راکه دارم دوست بیشک صالحانرا
صلاحیت بغیر از موهبت نیستنگویم موهبت را هم جهت نیست
جهت راز آنکه فرموده صلاح استدر این پس زاید امید فلاح است
بکف گنج ار چه کس را نارد افتادولی زآنجا طلب کو خود نشانداد
چو هر کس هم بدست آورد گنجیبد از جای نشانی بی‌زرنجی
بسی هم تا بقعر آنرا بریدندبغیر از رنج و تشویشی ندیدند
مگر کز چشم بندیهای رب بودکه آنرا گنج و اینرا رنج و تب بود
نگه دارد یکی را از رذایلیکی افتد زره با صد فضائل
نداند غیر ذات بی‌روالشکسی اسرار خلقت یار جالش
خود او داند که علام‌الغیوب استبحکمت صانع هر زشت و خوبست
بسا باشد که آنرا هم که گنجشنداد از بعد صد تشویش و رنجش
همان منعش که از وی ماند مهجورز حکمتها که در غیب است و مستور
یکی گنجیست مالامال گوهردهد وقتی که بهر اوست بهتر
همان کوشش بجز توفیق حق نیستدلیل است اینکه او باطل ورق نیست
توالی الصالحینت جای گنج استبکوب اینخانه را تا تاب رنج است
بزغم ما محلا است اینکه محرومکسی گردد ز جای گنج معلوم
اگر ناید بدست از ضعف حال استدر آن آلات و اسباب اختلالست
و گر نه وعده حق راست باشدز بهر هر که او را خواست باشد
نبیند مر مقام جستجو رابجز یوسف رخی برهان او را
که از برهان رب بیند اثرهامگر برهاند او را از خطرها
ببندندش باغلال و بزنجیرکز او صادر نگردد ذنب و تقصیر
بود اغلال و زنجیرش تولیولای عبد یعنی حفظ مولی
بود فرض محبت هم واحدبقلبی گر شود از غیب وارد
چو هم واحد آمد غیر محبوبنماید در نظر مطرود و معیوب
نیاید هیچ در چشمش بدو نیکنماید آفتابش قرص تاریک
بود برهان رب پس حب ساطعکه باشد میلها را جمله قاطع
هر آن میلی که ترک از خود محب کردبخود محبوب بازش منجذب کرد
از آن جذبش دگر عشقی فزون گشتز عشقش باز جذبی رهنمون گشت
بدینسان تا بکلی منجذب شدیکی خود حب و محبوب و محب شد
چنین شخصی ولی الله باشددر آنجا مقصد اینجا راه باشد
خود او هادی و خود مقصود و خود راهبصورت بنده و در معنی الله
ولی هم در مراتب دارد اقسامبود در هر مقام او را یکی نام
رجال و غوث و قطب، ابدال و اوتادنجیبان و نقیبان و هم افراد
که ذکر جمله بالطف و دقایقبود مضبوط در بحرالحقایق