بخش ۴۹۹ - الوصل
تووصل آنوحدتی دان کو حقیقی استبسویش انفصالی مطلقا نیست
از آن باشد مگر پیوند محکممیان ظاهر و باطن مسلم
شود تعبیر هم از سبق رحمتنبود آن سبق رحمت جز محبت
بآن «احببت ان اعرف» اشاره استظهورش را بعلت استعاره است
دگر تعبیر شد این وصل عظماز قیومت حق بهر اشیاء
باو شد متحد اوضاع کثرتببعضی متصل بعضی ز وحدت
شد آن مجمل بکثرتها مفصلهم آخر متحد با اصل اول
ز حیث اتصال کل کثرتکه بعضی را به بعضی شد به نسبت
بکثرت اتحادی آمد از وصلتفرق وحدتش هم یافت از فصل
تعدد یافت آن کو ببعدد بودتفرق جست جمعی کو احد بود
شناسد گفت جعفر هر که از اصلحرکت از سکون و فصل از وصل
رسد در حال توحیدش قراریشود در معرفت کامل عیاری
بتعبیر دگر کانهم خطا نیستمراد از وصل مطلق جز فنانیست
فنا عبدی در اوصافت یکتاکه آن باشد تحقق خود باسما
هم آن تعبیر بر احصای اسماستکه محصی را تحقق زان بمعناست
رسید اندر خبر کاحصای اسماکند هر کس بود جنّت مرا ورا
نه هر محصی بجنت گشت داخلمگر کورا معانی گشت حاصل