گنج

بخش ۴۷۸ - نهایه السفر الرابع

۱۶ بیت
تو را رابع سفر چبود نهایترجوع از حق بخلق است آن لغایت
خود اضمحلال خلق آن در حق آمدمقید مضمحل در مطلق آمد
ببیند عین وحدت تامشاهدیکی در صورت کثرت بلاضد
دگر هم صورت کثرت برجعتموحد بیند اندر عین وحدت
مرا یا در سرائی بیعدد شدعیان یک زین کرور روالف و صد شد
مکمل کو ز چشم بی‌رمد دیدهم او آئینه هم وجه الاحد دید
نماند بی‌خبر از جمع و فرقشببیند گاه شمس و گاه برقش
شناسد ازکمال اعتدالشبجائی بدر و در جائی هلالش
هلالش را مبین کم، کین قصور استچه نورش بالتوالی در ظهور است
بهر جا نور او بیقرب و بعد استمساوی با ظهورش قبل و بعد است
مگو جائی که جا هم غیر او نیستبحیطه او مجال گفتگو نیست
نه هم جز نطق و سمعش نطق و سمعیبه هم جز فرق و جمعش فرق و جمعش فرق و جمعی
یکی نور است و ضوئش بالتوالیکشیده هم بدانی هم بعالی
خود این دون و علو هم وصف نسبی استو گرنه با وجودش هستییی نیست
بود اول سفر پس رفع کثرتدویم در سیر اعیان رفع وحدت
سیم آزادی از تقیید ضدینچهارم رتبها دیدن بیک عین