بخش ۴۷۳ - النکاح الساری فی جمیع الذراری
شنو باز ازنکاخی کوست ساریز حیث اصطلاح اندر ذراری
شد آن ار رتبه حبی عبارتکه شد در «کنت کنز» از وی اشارت
ز حبی کو عیان بر ذات خود داشتبنای جلوه در مرآت خود داشت
خود از «احببت أن أعرف» عیانستکه عنوان ظهورش ازنهانست
عیان زان حب ذاتی از خفا شدبیان «احببت أن اعرف» بجا شد
خود این معنی اگر فهمی عبارتز سبق ذاتی آمد استعارت
از آن وصلت بود بین خفایشدگر بین ظهور و جلوههایش
خود این وصلت نکاحی گشت ساریبتفصیلات در کل ذراری
چو وحدت مقتضی شد کز کمونشبحبی سازد اظهار شئونش
بر تبت ساریاندر کثرت آمدو زان اندر ذراری وصلت آمد
اشارت «کنت کنز» از وحدت اوستهم «اعرف» در ذراری وصلت اوست
تو گو اجمالی کلی یافت تفصیلو زان وصلت مراتب یافت تکمیل
بحیثی کز ظهور اتصالیز خود یک شیئی را نگذاشت خالی
نخستین وصلت از غیب هویتبود اندر مقام واحدیت
وزاو اندر مراتب گشت جاریهویت این بود در جمله ساری
بهر جائی بنوعی یافت صورتز وحدت حافظ او بر شمل کثرت
بنسبت جمله در اسماء و اکوانبود وضع نکاح ساری اینسان
بهم باشند یعنی جمله مربوطبهم دارند حب و وصل مضبوط
زمین و آسمان همچو دو دلبرچنین دارند وصلی نیز در خور
بهر معنی کنی فرض این مسلمبود در کل موجودات عالم
بدور این زمین گردد سمواتچو عاشق دو ریارش در مقامات
زمین هم فعل او را سخت قابلخلایق ز امتزاج این دو حاصل
توان از سیر افلاک و عناصرنمود اشیاءء کلی را تصور
ز شیئیت نتیجه باز در کونبجزئی شد هویدا لون در لون
چنین دان جمله موجودات عالمز جزء و کل و فوق و تحت فافهم