بخش ۴۳۶ - المناسبه الذاتیه
مناسب آنکه ذاتیه است بالعینمیان حق و عبد آنراست وجهین
یکی آنست کاحکام تقیدکه باشد عبد را اندر تعبد
صفات کثرت و آثار و لونشکه باشد از رسوم خلق و کونش
نباشد هیچ تأثیرش بمطلقدر احکام وجوب و وحدت حق
بیابد بلکه از احکام وحدتتاثر و زوجوب حق بشدت
شود ظلمات کثرت جملع ضایعبنور وحدتش بیمنع و مانع
دگر هست اتصاف عبد یکجاباسماء و صفات حق تعالی
تحقق بر همه اسماء حضرتکه هر یک راست شأنی از هویت
اگر این هر دو با هم متفق شدبعبدی او بدارائی محق شد
بود او کامل المقصود بالعینحجابی عبد و حق را نیست مابین
ور اول متفق شد دون ثانیمقرب باشد و محبوب جانی
حصول ثانی آنهم دون اولمحال آمد کزان پس شد مسجل
باینمعنی که بر وی بود موقوفبثانی شد بر اسماء مرد موصوف
در این هر یک مراتب بیشمار استکسی فهمد نکو گو مرد کار است
در اول دان ظهور نور وحدتابر کثرت بقدر ضعف و شدت
هم استیلاء احکام وجوبتابر احکام امکان بیکروبت
بود آنهم شناسیگر مراتبقدر ضعف و شدت بر مناسب
دگر در امر ثانی هم تقاضابود بر قدر استیعاب اسما
تحقق دروی اسماء راست یکسرو یا بعضی بدون بعض دیگر
خود آن بعضی هم اندک یا فزونستکسی کو جمله دارد ذوفنونست
بآن قدری که نسبت گشت غالبکمال ذات دروی شد مناسب