بخش ۳۸۹ - المحفوظ
بود محفوظ آنعبدی که شاهشبخود دارد ز لغزشها نگاهش
ز حفظ حق مخالفها نهادهکه آن در قول و فعل است و اراده
کند کاری که حق راضی بر آنستبافعال و اراده حق نشانست
مراد و قصد و حالش جز بحق نیستز قصد خویش حرفش در ورق نیست
مقام آمد که از عصیان آدمتو را گویم گر آن داری مسلم
که با حفظ الهی او بدرگاهچرا عصیان نمود و گشت گمراه
زأکل گندم از حکم حقیقتبود افعال آدم بر طبیعت
بهشت عقل از حق گشت جایشطبیعت شد بگندم رهنمایش
ز نهی گندم اینمعنی است منظورکه ز آثار طبیعت او شود دور
تقاضای طبیعت لیک آن بودکه بر وی فر و زور خویش بنمود
خود این جبریست کاصل اختیار استچه هر شیئی بجای خود بکار است
جهانرا بر طبیعت چون مدار استز حق شاید گرش این اقتدار است
نباشد گر طبیعت عالمی نیستبه «کرمنا» مخاطب آدمی نیست
پس آدم خورد گر گندم ز غفلتمنافی نیست آن با عقل و عصمت
چه او در اکل گندم بود مجبورزوجهی منهی از صد وجه مأمور
ز یک ره کرد ترک امر حضرتبه باطن گرچه آن هم بود طاعت
ز یک ره اکل گندم شد وبالشز صد ره گشت باعث بر کمالش
برون از جنتش انداخت در خاککه در خاکش کند سلطان لولاک
نمود از حلههای جنتش دورکه پوشد حلهاش از رحمت و نور
لباس مغفرت از حله بهترنگاه رهبر از صد چله بهتر
ز گندم یافت آدم ره بعالمبمعنی حکم حق بود آن بآدم
نبود ار امر حق در عین واقعکجا آدم بگندم بود طامع
خود او را بهر دنیا کرد خلق اواز آنرو داد بروی بطن و حلق او
نبد مقصود ز آدم و ز سرشتشکه جا پیوسته باشد در بهشتش
بدنیا میشد او بیشک روانهازو اغوای شیطان بد بهانه
نکوتر گویمت از عالم عقلکند بردار ناسوت آدمی نقل
که بعد از نظم اقلیم طبیعتبثانی رخت بندد بر حقیقت
رهد از تیه ظلمت نور گرددعوالم جمله زو معمور گردد
بدون باعثی از ملک تجریدشود کی نفس کی بند تقیید
بود باعث تقاضای کمالشکه بر اکل شجر آمد مثالش
ز مبدء بعد او ظلم است و عصیانکند این ظلم بر خود نفس انسان
خود این ظلم ار چه از حکم قضا بودادب را یک گویم آن ز ما بود
از آنرو آدم اظهار خطا کردبحق «انا ظلمنا» را دعا کرد
خطا هم جز که در فعل بشر نیستبکون وحدت از عصیان خیر نیست
در این عصیان هم آدم را کمال استکه غفران حق از پی لامحال است
بحق فتوح گردد راه آدمز رحمت کایدش والله اعلم