بخش ۳۵۹ - الکیمیا
دهم بازت نشان از کیمیاییکنی از فقر تا رو برغنائی
قناعت باشد ار دانی تو معیارکه گردد طرح قطمیرش بقنطار
قناعت اکتفا باشد بموجودگذشتن از خیال شیئ مفقود
از آنرو گفت سلطان صناعتکه کنز بیزوال آمد قناعت
نه پندار اعظم از وی کیمیائیبدرد فقر از او بهتر دوائی
کند رد یک دم آن گو گرد احمربراده آهن نفس تو را زر
ببوته امتحان گر تابی اینحرفجسد را نیست حاجت رنگ شنجرف