بخش ۳۲۱ - غیبالمصون و غیبالمکنون
دگر غیبالمصون و غیب مکنونعبارت دان ز سر ذات بیچون
نیابد کس بکنه ذات او راهزکنه او بجز او نیست آگاه
مصون باشد ز استحضار اغیاردگر مکنون ز ادراکات و ابصار
ز خود بنمود آثار و صفت رامعین کرد حد معرفت را
که بشناسند او را تا بآن حدو زان پس راه عرفانش بود سد
بود آن حد مقام واحدیتوزان پس نیست رسم از خلق و خلقت
مگر صوفی که اسرار از کمون گفتخود آنرا غیب مکنون و مصون گفت