گنج

بخش ۲۴۱ - عبدالشکور

۱۵ بیت
بود عبدالشکور آنکس که دایمبود کارش سپاس و شکر منعم
نداند نعمتی را جز ز حضرتنه بیند هیچ از وی غیر نعمت
به صورت گرچه آن رنج است و نقمتنبیند نقمت آنرا در حقیقت
شدید النقمه آمد حق بر اعدانباشد نقمتی زان گرچه پیدا
بظاهر بلکه آن وسع است و رحمتخلاف اولیا و اهل طاعت
وسیع‌الرحمه است از بهر اخیارنماید گرچه آن نقمات و آزار
بسا نعمت که منعم داد و غم بودبسا نقمت که آن لطف وکرم بود
دهد نعمت بمشرک تا شود دوردهد نقمت بعارف تا شود نور
بود عبدالشکور آنکس که در رنجنبیند غیر ناز و نعمت و گنج
بر او زیبا نماید شادی و غمدگر درد و دوا و عیش و ماتم
معانی ریزد از حق در دلم بازکنم زان جمله بابی ب تو هم باز
هر آن فردی ز افراد خلایقکه دارد نعمتی از حق بلایق
بود عبدالشکور اندر سپاسشکه فرمودست حق نعمت شناسش
چو بیند نعمت منعم در اشیاءهم اشیاء جمله او را همچو اعضا
شود پس شاکر او زین جمله نعمتکه حق بنهاده زان برجانش منت