بخش ۲۳۰ - عبدالرافع
زاسم رافعست اینجمله رفعتکه در اشیاءست پیدا وین مزیت
تو عبدالرافع آنرا دان بواقعکه بر وی جلوه گر شد اسم رافع
در اشیاء هر چه بیند او بموقعبیابد خویش را از جمله ارفع
چو آنها را بچشم غیر بیندپس ارفع خویش را در سیر بیند
برفعت آنکه با حق در قیام استتجلی از رفعیش بالتمام است
ولی در سیر تام این رتبه پست استخودیت چون بجا از حق پرستست؟
خود اشیاء جمله لاشئیند و نابودبعارف حق بود در جمله مشهود
چو حق مشهود گردد در حقیقتکجا ماند بجا بر عبد رفعت
شود معدوم و مندک هستی ویکه بیند هستی حق ثابت از شیی
پس اشیاءرا ز خود پندارد ارفعهم اکمل باشد این رؤیت هم انفع
بخفض آید چو بنده رفع حق دیدوجود مطلق اندر ماخلق دید
هر آن حق دید خود را در عدم یافتز حق پس رفعتی از این قدم یافت
هر آن یک زین دوشق را اعتبار استصفی را شق ثانی اختیار است