گنج

بخش ۱۹۳ - العارف

۱۱ بیت
ز عارف گوش کن گر مرد راهیبذات و وصف و فعل حق گواهی
بود عارف کسی کو را دهد حقشهودش در صفات و ذات مطلق
و ز آن اشهاد او را هست حالیکه باشد معرفت بی احتمالی
ز حالی کز شهودش گشت حادثهمانا معرفت را اوست باعث
بود فعلش خدائی زانکه بیناستبفعل حق از آن شد کار او راست
بمیرد جمله از خلق و صفاتششود پس بر صفات‌الله حیاتش
شود در ذات حق ذاتش چو فانیخود آنرا عارف ارخوانی توانی
چنین شخصی بمعنی حق‌شناس استجز این عارف شدن و هم و قیاس است
هر آنچیزی که بروی واقعی توباو بر قدر دانش عارفی تو
بحق چون ره ندارد علم و ادراکز خود باید در او فانی شدن پاک
که از راه فنا عارف توان شدز سر من عرف واقف توان شد