گنج

بخش ۱۸۵ - التفریق بین الکامل و الغافل

۳۴ بیت
کسی کش نیست تاب ترک نانیکجا بر ترک جان دارد توانی
نداد از دست مردی گردکانرادهد گو چون زمنی و آسمان را
نکرده مرد زاهد ترک خشتیگذشته لیک آسان از بهشتی
گذشته از بهشت و حوض کوثرولی نگذشته از دانگی قلندر
تو را گوید جهانرا اهل که برده استولی خود ترک یکجوزی نکرده است
گرش گوئی چه شد کین بر تو نور استولی بر دیگران نقص و قصور است
جوابت راز پیش او کرده حاضرکزین معنی بود فهم تو قاصر
منم سالم، مزاج تو سقیم استمرا نارد زیان بهر توبیم است
ز بهر غوره سرما بس زیانستولی انگور از وی در امانست
ندارد بهر من دنیا زیانیکه بگذشتستم از هر امتحانی
تمام خورد و خوابم ذکر و نور استهمیشه قلب و روحم در حضور است
جهان بر دوش مؤمن بار نبودخورد گر عالمی بسیار نبود
اگر بینی که بند مال و جاهمنخواهد گشت اینا سد راهم
جوابش گو که گر تو رهنماییچه شد کز همرهان خود جدایی
خود آنمردان که صاحب راه بودندتو خود گوئی ولی الله بودند
چرا دنیا بر آنها مختصر بودجهان از چشم سوزن تنگ‌تر بود
تو مستثنی شدی زانجمله چون شدکه بر تو آب و براطیاب خون شد
همه عمرت بهر روزی بهر جاگذشت اندر تمنا و تقاضا
تملق گو ز هر صدر و امیریاسیران طبیعت را اسیری
که بنویسند از بهرت سجلیفلانکس مرد و پیدا شد محلی
نباشد انفعالی هیچ از ینتکه بنویسند فخرالعارفینت
فلانی ز اهل عرفان و سلوک استلهذا لایق جود ملوک است
بر او این مبلغ استمرار شاه استکه شیخ راه و پنیر خانقاه است
ندانی خورده بینان در کمینندهمه این قوم گویند این چنیند
مثال غرقه‌بند هر حشیشیبر آنی خوش که قطب وقت خویشی‌
زیان گوئی ندارد این فعالممنم درویش و کامل نی عیالم
بدعوی رهنمای جبرئیلیبمعنی خود بگنجشکی دخیلی
غرض نزدیک هر کس کنجکاو استطریقت نیست اینهاریش گاو است
طریقت پیشه بودن کار مرد استنه هر دامن سواری ره نورد است
بود قصد صفی زین نکتها بازکه گردد گوهر از خر مهره ممتاز
نپندارد کسی کاهل طریقتبدینسانند مغلوب طبیعت
تمام این معانی با دقایقشود مکشوف از بحرالحقایق
در این دفترکه اصل جمع و خرج استحساب جزء و کلت جمله درج است
ز اول گر بخوانی تا بآخرشبه را بازبشناسی ز گوهر