گنج

بند ۹۲

۱۵ بیت
ای طایف حریم تو اعیان کایناتذرات ملک زایر کوی تو از جهات
تو گشته زیر خاک و من اسوده بر زمینما را هلاک در همه حالت به از حیات
ما را ز داغ خود زدی آتش به دلی ولیتا بخشی از شکنجه جاویدمان نجات
سودند سر به تیغ اعادی مجاهدینتدادند تن به قید اسیری مخدرات
بودند ای عجب همه با این گنه هنوزدارنده ی صیام و گزارنده ی صلات
با قصد قتل و غارت حق چیست حال کسصد قرن اگر نماز کند یا دهد زکات
با دعوت امام مبین دعوی یزیدفرقان حق کجا و کجا آن مزخرفات
باطل نایستد بر حق نیست مشتبهآن ترهات سست بدین طرفه محکمات
این صید زار خسته ی بشکسته بال و پراز آشیان فتاده ی سرگشته در فلات
تر کردی ار کست به یکی جام کام خشک مایک غرقه بیش کم نشدی بالله از فرات
شد راست دود و خیمه ی گردون سیاه کردز آن آتشی که خصم زدت در سرادقات
گشتند دراقامه ی سوگ تو متفقاز صدر بزم صومعه تا صف سومنات
برخاست شور و لوله از کعبه تا کنشتارباب کفر و دین همه بنشسته در عزات
هم وحش و طیر غم زده در محنت تو محوهم جن و انس دل شده در ماتم تو مات
درباره ی تو هر که کند بیش و کم ستمکیفر ز هفت دوزخش افزون بود نه کم