گنج

بند ۹۱

۱۵ بیت
هر گه به سیر لاله نظر در چمن کنمیاد از علی اکبر گلگون کفن کنم
اوراق گل چو بنگرم آمود خاک و خوننسبت به نعش قاسم خونین بدن کنم
شاخی چو سبز و تازه ز نخلی فتد جداگشتن جدا تصور دستی ز تن کنم
یاد از دو دست میر علمدار کربلاعباس آن دلاور اژدر فکن کنم
تا گشت نخل و نسترنش چنگ سود خاکحاشا که رای سرو و هوای سمن کنم
جاوید نفس ناطقه لال آید از مقالگر شرحی از سکینه ی شیرین سخن کنم
گر ممکن آیدم همه کیهان فراز و شیبدر هر قدم به سوگ تو صد انجمن کنم
زانگیز حزن و حسرت و اندوه این عزادل ها به سینه ها همه بیت الحزن کنم
تا داغ لعل و جزع تو نقشم بدل شودنام از بدخش رانم و یاد از یمن کنم
تنها به تاب شورش سودای کربلاآشفته تر ز زلف شکن برشکن کنم
از باز پس افتادن عهد بلای ویتا رستخیز سرزنش خویشتن کنم
او تشنه وگرسنه سزد جای آب و نانمن خاک و خون سرشته به هم در دهن کنم
دل سرد بر بقای تن از داغ یان غریبدر بنگه فناست روا گر وطن کنم
ذکر مصیبتی که خدا بایدش سروددارد کمال نقص بیانی که من کنم
دامان و دست و دیده و دل پاک کرده انداصحاب وی که ثوب ریا چاک کرده اند