گنج

بند ۸۹

۱۵ بیت
طی کن دلا به پای رجا راه کربلابسپار سر به تربت فرگاه کربلا
با تنگی انس و رز به سختی صبور زیسهل است محنت گه و بیگاه کربلا
از حر و برد دور همینت دو چیز بسآبت ز اشک و آتش ز آه کربلا
پرتو ز عرش ملک گذشتش ولی چه سودیک نی فزون بلند نشد ماه کربلا
از عظم جای و عز جوارش عجب نیستبرده است سبقت ار به حرم جاه کربلا
پیداست کز کرامت قبر دو ذوالکرمرفعت ز عرش یافته پاگاه کربلا
انبوه این مصائبش از مرگ و زندگییکسان نموده رغبت و اکراه کربلا
پیراهنش به چنگ سگان درنده مانداین یوسف افتاده چو در چاه کربلا
خوش دار دل کش آب به نیران سراب شدآن کو بسوخت خیمه و خرگاه کربلا
حکم قصاص قاتل وی زجر سرمدی استافتاد این محاکمه دل خواه کربلا
ز آن در که جای کیفر آن مایه ظلم نیستعرض زمان و مدت کوتاه کربلا
صدق از ریا شناسد و کژی و راستیغافل مپای از دل آگاه کربلا
بودش سبک تر از پر کاهی به دوش دلآن کوه کوه آفت جانکاه کربلا
آلایشم پر است صفایی ولی چه غمچشم شفاعتم بود از شاه کربلا
امیدم آنکه وا نگذارد مرا به مناصلاح کار من کند از فضل خویشتن