بند ۸۰
گیتی پس از تو دایره اش بی مدار بادافلاک با درنگ و زمین بی قرار باد
تا تلخ شد زبان به دهان تو از عطششهد و شکر به کام جهان ناگوار باد
از حسرت تو شربت تسنیم و سلسبیلغلمان و حور را به دهان زهرمار باد
با وصف تشنه کامیت اندر کنار شطجاری به دجله خون دل از چشمه سار باد
دردا چوکربلا به میان پا نهاد گفتاز شرق وغرب امن و امان بر کنار باد
تا پود و تار جسم تو پامال پهنه گشتموجود را گسسته ز هم پود و تار باد
رفع عطش چو از تو نشد جاودان چه سودکز اشک دیده دامن ما جویبار باد
ممنوع از آب مالک آب است وا دریغز آن خانواده دجله و شط شرمسار باد
ز اهل دغا تقاص جفا تا کشند زودتیغ قصاص حق ز قراب آشکار باد
هرکه از قبول داغ تو پهلو کند تهیجاوید با شکنج دو کیهان دچار باد
ز اندیشه ی حدیث تو هر دل که وارهیدمحصور حکم حادثه روزگار باد
بر هر تنی که سوگ تو ناسازگار شدفرسوده ی زمانه ی ناسازگار باد
گر در غمت ندیده صفایی دوام عیشمفتون این سراچه ناپایدار باد
چشم شفاعت ار ز تو دارد به دیگریدور از جوار رحمت پروردگار باد
شاها به خویشم از همه کس بی نیاز خوا هدر حشرم از شفاعت خود سرفراز خواه