گنج

بند ۷۹

۱۵ بیت
ازکید خیل کفر خداوند دین دریغدر خاک و خون طپید به میدان کین دریغ
جم از وفا به صفحه ی خاکش مکان فسوسدیو از دغا به سینه ی چاکش مکین دریغ
صدری که روح در صف بزمش گزید جایشد رمح و تیغ در تن وی جاگزین دریغ
قطبی که عرش سایه و او شاخص اوفتادیکسان به خاک سایه صفت بر زمین دریغ
قلبی که خون فاطمه اش داد پرورشدر حربگه به خاک سیه شد عجین دریغ
در مقتل آخرین نفسش نیز کس نشدالا سنان به پهلوی وی همنشین دریغ
تا صف ز صدر مورث تنظیم شرع و کونغلطید غرق خون به صف از صدر زین دریغ
از حالت رکوع به زانو درآمد آهبر هیأت سجود به خاکش عجین دریغ
شاهی که فرش بارگهش عرش کبریاستاز جنبش فلک نگرش خاک شین دریغ
آبش به حلق سوخته آخر نریخت کسجز از دم سیوف دم واپسین دریغ
مغلوب شرک آمده توحید و برده دستاصحاب ظن و وهم بر اهل یقین دریغ
از رای سست و سختی روی آل حرب بستزنجیر کین به بازوی حبل المتین دریغ
طول زمان و طی لسان فرض بایدماما نه آن به چنگ و نه در کامم این دریغ
بس عاجزم ز شرح مصیبات کربلااز گفت ناتمام خودم شرمگین دریغ
در ماتم تو هر چه سرایم کم است بازصد همچو این سفینه نمی ز آن یم است باز