گنج

بند ۶۹

۱۵ بیت
ای وا دریغ کآل پیمبر جوان و پیریکباره گشته کشته و یکباره شد اسیر
خیلی به زیر سم فرس خفته پایمالجوقی به چنگ اهل جفا رفته دستگیر
اعضا چنان گسیخته از هم که گاه دفننارستش از زمین حرکت داد بی حصیر
سیمای زرفشان که نیابد کسش بدلبالای پر نشان که نبیند کسش نظیر
شمسی عیان که جای شفق ز آن چکیده خوننخل روان که جای رطب زان دمیده تیر
از مکر خوک پیله سگ آغال گرگ چرخشد چنگ سودگربه و روباه، ببر و شیر
عریان حریم آل علی چو آفتاب روزو اهل شقا چو شب پره در ستر شب ستیر
خود خواستی جسارت خصم ارنه خاص و عامنشنیده عنکبوت به نیرو عقاب گیر
ز آن پس که تفته کام تو گردد مرا چه فیضکآمد ز دیده دامنم آزرم آبگیر
جان برخی رهت که تو کردی قبول و بساین ذل زود به آن عز دیر دیر
خون دل اشک دیده ز دور غمت به جامخوشتر مرا ز شکر و شهد و شراب و شیر
ذرات کاینات تعب ناک ازین غم اندانوار تیره به جو همی تیره شد منیر
در نظم این رزیه چه گویم که قاصر استصد قرن از نگارش یک نکته کلک تیر
از ضبط این مصیبت عالی بشوی دستکافزون بود ز حوصله صد فلک دبیر
در ماتمش که منشأ غم های عالم استتحریر ما حکایت طوفان و شبنم است