بند ۶۷
خود بر تو عرش و فرش نه تنها گریستنداقطار کاینات سراپا گریستند
بر بی کیست جن و ملک را جگر گداختبر تشنگیت دجله و دریا گریستند
تنها نه دوست را دل و جان ز آتش تو سوختبر حالت غریبت اعدا گریستند
دل ها تهی نشد چو از آن گریه های خاصاعیان ملک از همه اعضا گریستند
برحال اهل بیت نبی نشأتین سوختتنها همین نه یثرب و بطحا گریستند
از اختصاص این ستم استی که خاص و عامبا هم در این معاهده یکجا گریستند
هرچند سرزد این عمل از مسلمین ولیدر ماتمت یهود و نصارا گریستند
ز اسلامیان تنی به تو یک مو نگشت نرملیک از غم تو هندو و ترسا گریستند
برمحنت تو وامق و مجنون ملول و ماتبرعترت تو لیلی و عذرا گریستند
دامان چرخ از شفق آمد عقیق خامیا عرشیان به طارم خضرا گریستند
بزمی نچید ساقی دوران که جای میخوناب دل نه جام و نه مینا گریستند
بنیان طرح تعزیه ات را خدای ریختز آن سال ها که آدم و حوا گریستند
این تخته ی گل آب شد از فرط التهابتا قدسیان به صفحه ی غبرا گریستند
بر این عزیز مصر که صد یوسفش غلامبا دیگران عزیز و زلیخا گریستند
این وقعه از اعالی اسلام اگرچه خاستاما مجوس و ناصب ازین شیمه عذر خواست