گنج

بند ۶۰

۱۵ بیت
بر پا ستاده قدوه قوم شقا دریغبر سر فتاده سبط پیمبر ز پا دریغ
در حرب حق و باطل و توحید شرک شدآل رسول سخره ی اهل زنا دریغ
فلک نجات رنجه ی جوق دغا فسوسنوح حیات غرقه ی بحر فنا دریغ
از تشنگی سکندر اقلیم جان هلاکپنهان به چشمه خضر آب بقا دریغ
با انبساط نهر چه شد کآبروی اوننهاد کس برابر آبش بها دریغ
بروی کمان کشیده قدر از در خطالیک از قضا نکرد خدنگی خطا دریغ
هفتاد و یک تنش همه قربان شدند و بازاز بهر این ذبیح نیامد فدا دریغ
بیگانگی نگر که ز چندین هزار تنجز تیغ و تیر کس نشدش آشنا دریغ
آن کش وجود موجب ایجادما سواغلطان به خون و زنده زید ماسوا دریغ
از تیر و تیغ و دشنه و زوبین و گرز و نیشد پاره پاره پیکرش از هم جدا دریغ
در خاک و خون محرک افلاک و مانده بازساکن به جای خود همه ارض و سما دریغ
آن کو به جود خود دو جهان را وجود دادخود رفت و ماند ماتمش از بهر ما دریغ
افغان ازین تغابن و افسوس ازین فتناو تشنه کام گشته و ما زنده وا دریغ
در راه شام قافله ی اهل بیت راسرهای کشتگان ستم رهنما دریغ
با این عمل به حیرتم از کافری که داشتدعوی دین و مذهب پیغمبری که داشت