گنج

بند ۵۷

۱۵ بیت
در کربلا نه آب به قیمت گران فتادنز چشم ها چو چشمه ی حیوان نهان فتاد
یا خود بهای آب فزون از نفوس بودیا خون و جان فاطمیان رایگان فتاد
البته سبطیان همه میرند از عطشمنع و عطای آب چو با قبطیان فتاد
از فرط التهاب و عطش پیش چشم ویهامون سحاب دوده و گردون دخان فتاد
از دست دل زمان صبوری به پای رفتتا پای از رکابش و دست از عنان فتاد
آن را که زلف حور به سر چتر می کشیددر آفتاب ظل سنان سایبان فتاد
در ترکتاز چرخ به مرغان باغ دینشاهین و کبک بیش و کم از آشیان فتاد
سرها به نی چو پیشرو اهل بیت شدغوغای کودکان جرس کاروان فتاد
شهباز کشته خفت به زندان خامشیتیهوی زنده در قفس از آشیان فتاد
غمگین و شاد را به غم نینوای ویچون نینوای غم همه از استخوان فتاد
جز ز اشک و آه شرح نیارم نگاشتنآن راز را که خون جگر ترجمان فتاد
افسانه های کهنه و نو برکنار رفتتا این حدیث کهنه و نو در میان فتاد
چون مو ز شرم سوخته با آنکه کلک مندر بسط این مصیبه بسی تر زبان فتاد
کی می توان شمرد کجا می توان نوشتاین غم که همچو وصف عدو بی کران فتاد
بگذار و بگذر ای قلم از نقل این سخنکاین لقمه، لقمه ای است که بیش است از دهن