گنج

بند ۵۵

۱۵ بیت
نالید آنقدر که زبان از فغان فتادیا خود فغان ز بی اثری از زبان فتاد
در رسم این رزیه قلم را بنان شکستیا خود بنان ز فرط قصور از زبان فتاد
رخت از جهان کشید برون عیش ایمنیز اول که نام کرببلا در جهان فتاد
تنها نه آسمان و زمین در همند و بساین غم نصیب جان مکین تا مکان فتاد
این دود دیده کوب بهر دودمان وزیدوین رودخانه روب بهر خاندان فتاد
این تاب بهره ی تن آزاد و عبد گشتوین داغ قسمت دل پیر و جوان فتاد
آمد غم تو بر همه ذرات منقسمتنها همین نه سهم زمین یا زمان فتاد
زین صلح و جنگ و لوله در وحش و طیر ماندزین نام ننگ غلغله در انس و جان فتاد
خوش میزبان که جای میش خون به جام ریختبا میهمان خویش عجب مهربان فتاد
شرع کنار رزمگه آب از دم سیوفاین آبگه شریعه ی آن کاروان فتاد
گلشن به باد رفتش و گل ها به خاک ریختزین روضه داغ قسمت آن باغبان فتاد
زین غم درید سینه فلک جای پیرهنوین رخنه آیتی است که در کهکشان فتاد
یک باره مغز و پوست سراپای ملک سوختگویی زبان غمش از تن به جان فتاد
با حق به عهد دولت باطل چه ها رسیدبریک بهار آفت چندین خزان فتاد
تا کربلا ز شام یزید آتشی فروختکز یک شراره یثرب و بطحا تمام سوخت