گنج

بند ۵۴

۱۵ بیت
دشمن گرفت سخت سخت و منت واگذاشتمبر خاک ره فکند تنت واگذاشتم
نسپردمت به خاک دریغا که از قصورغلطان به خاک و خون بدنت واگذاشتم
همراه کاروان بسرآیی ولی چه سودپیکر برهنه بی کفنت واگذاشتم
خاکم به سر که برسر خاکت نکرده دفنعور از ردا و پیرهنت واگذاشتم
صد پشته خار در دل ما از غمت خلیدتا همچو گل درین چمنت واگذاشتم
ای خجلت نگین جم آخر ز جور دوردیدی به دست اهرمنت واگذاشتم
پیراهنت به چنگل گرگان غره ماندعریان به کلبه ی حزنت واگذاشتم
در دام چرخ صعوه و سارت زبون و زارای عندلیب با زغنت واگذاشتم
ترسم ورق ورق دهدت دست وی به بادبی باغبان چو نسترنت واگذاشتم
رفتم ز خاک کوی تو ز فرط بی کسیبا روزگار پر فتنت واگذاشتم
بی یاوری معین من آمد که روز رزمبا یک سپاه تیغ زنت واگذاشتم
تا عطرسا فتد همه اطراف کربلادر خون چو نافه ی ختنت واگذاشتم
آتش به جان ما همه افتاد شعله وارتا شمع وش در انجمنت واگذاشتم
در تاب و پیچ و شورش سودای کربلاچون چین زلف پر شکنت واگذاشتم
زین بیش با توام نه مجال تظلم استنه قوم را به ما ز تظلم ترحم است