گنج

بند ۵۰

۱۵ بیت
کز هر جفا که رفت و رود برسرم دریغکس نیست واقف از دل غم پرورم دریغ
از ما گذشت و رفت و در آغوش خاک خفتخاکم به سر ز خاک ببین کمترم دریغ
الا به مرگ دامنش از کف ندادمیکشتی کس ار به جیب اجل رهبرم دریغ
آن پایمال پهنه شد این دستگیر قومافسوس بر برادر و بر خواهرم دریغ
عنوان نامه خون جگر کردمی اگرمی رفت قاصدی به سوی مادرم دریغ
ایام غم در این همه آتش که سوختمدردا که یک شب آب نشد پیکرم دریغ
ز اول شرر که سوخت مرا چون شدی که پاکرفتی به باد صارفه خاکسترم دریغ
با انده فراق تو سازم به یاد مرگنبود جز این معالجه ی دیگرم دریغ
صبر از جداییم نه و خصم به رو به عنفناچار مشکل آمده مشکل ترم دریغ
دفن ترا به خا ک ندادند مهلتمدر کیش این فریق کم از کافرم دریغ
عمری به تربت تو بباید گریست زارمهلت نداد دشمن بدگوهرم دریغ
صد کوه غم به دل ز تو دارم که تا ابدیک موی آن نمی رود از خاطرم دریغ
کو وقت تا به ذل یتیمان خورم فسوسکو عمر تا به ذبح شهیدان برم دریغ
طوفان فتنه خاک سکونم به باد دادکشتی شکست و رفت به پا لنگرم دریغ
پس گفت چون روان شد و رو سوی راه کردوز دود آه روی ملک را سیاه کرد