گنج

بند ۴۸

۱۵ بیت
کای کشتهٔ جفا سوی ما یک نظر ببینما را چو باد زین سر کو پی‌سپر ببین
بگشای چشم و پرده‌نشینان قدس راسیاره‌سار گرد جهان دربه‌در ببین
این کاروان قافله‌سالار کشته راپایی ز پیش و دل ز پس آسیمه‌سر ببین
خود را چو اشک دیدهٔ ما خاک شین بجویما را چو زخم سینهٔ خود خون‌جگر ببین
پویم به پای خوف و خورم خون دل به راهاسباب زاد و راحله‌ام زین سفر ببین
هم خاک و خون مرا عوض آب و نان بیابهم اشک و رخ مرا بدل سیم و زر ببین
هر بامداد مائده‌ام لخت دل نگرهر شامگاه ساقیه‌ام چشم تر ببین
در هر نفس که بی تو کشم صد بلا به‌پایدر هر قدم که بی تو روم صد خطر ببین
این خواهران که روح‌قدس پرده‌دارشانعریان اسیر طایفهٔ پرده‌در ببین
دل سخت‌تر شد این‌همه را ز اشک و آه مابر کوه برق و بارش ما را اثر ببین
این خاندان که فرض شد اکرامشان به خلقخواری‌کش از اراذل بی پا و سر ببین
بعد از قتال و غارت و اخراج و نفی و سلببر ما ستیز خصم جفاجو بتر ببین
سفر وجود خویش چو قرآن مندرساجزای آن گسیخته از یکدگر ببین
داغ درون ما به غم خویش برشماراز زخم‌های خویش یکی بیشتر ببین
ز انبوه غم نهاد دگرباره رخ به خاکنالید و گفت وا ابتا روحنا فداک