بند ۲۷
چون نوبت قتال ز یاران به شه فتادپاسی پس از مقاتله در قتلگه فتاد
چون زخمهای خویش به گرداب خون نشستچون مرغ پر به خون زده بر خاک ره افتاد
با یک هزار و نهصد و پنجاه زخم بیشاو را چو نوک تیر به خون جایگه فتاد
یا از عناد اهل حسد یوسفی عزیزبا پارهپاره پیکر عریان به چه فتاد
چون شمس شامگه که به سرخی کند غروبطلعت نهفت و صبح جهانی سیه فتاد
بر داغ مرگ او دل اسلام و کفر سوختو آتش به جان بتکده و خانقه فتاد
آن ساعت از تراکم اطوار مختلفبا روز رستخیز بسی مشتبه فتاد
از بادهای زرد و سیه کآن زمان وزیدشد کهربا زمین و فلک چون شبه فتاد
پس فوجی از سپاه چو سیلاب فتنهخیزاز حربگاه آمد و در خیمگه فتاد
هر سفلهٔ حریص در آزار اهلبیتاز فرط ناکسی به خیالی تبه فتاد
از اضطراب زینب و کلثوم و عابدینلرزید عرش و رعشه به خورشید و مه فتاد
اموال شاه کشته به تاراج قوم رفتهر چیزشان به چنگ یکی ز آن سپه فتاد
برروی بانوان حرم برقعی نمانداز فرق آفتاب سزد گر کله فتاد
خاک خیام ز آتش خصمش به باد رفتو آن کاروان بی سر و سامان به ره فتاد
پس راه کوفه پیش گرفتند آن گروهپیچید بر خود آن در و دیوار و دشت و کوه