گنج

بند ۱۵

۱۵ بیت
یک تیر از کمان حوادث برون نشدکآنرا قدر به سینه ی او رهنمون نشد
در حیرتم که با همه سنگین دلی سپهراز تاب آتش جگرش آب چون نشد
آبی که بسته ماند براسباط مصطفیدر کام قبطیان ظلوم از چه خون نشد
عرش وجود عرشه ی زین ساخت ذیل خاکافلاک سربلند چرا سرنگون نشد
معمار هشت روضه ی مینو ز دست رفتاین طاق نه رواق چرا بیستون نشد
زینش ز پشت رخت نگون از چه رو دگرتخت فلک چو بخت زمین باژگون نشد
پیش از برون کشیدن و حنجر بریدن آهخنجر چرا به پهلوی قاتل درون نشد
میراب زندگی به عطش مرد و باز همماء معین معاینه خون در عیون نشد
با آنکه موج خون شهیدان به چرخ رفتیا للعجب که روی فلک لاله گون نشد
دردا که سیل اشک یتیمان نکرد سستاوتاد و کوه را و زمین بی سکون نشد
گردون دون نگر که به میدان کفر و دینجز بر مراد مردم بی دین دون نشد
ظلمی که شد برآل پیمبر به هیچ کساز ابتدای خلق جهان تاکنون نشد
سری نهفته اند درین، ورنه انبیایک تن به صد هزار بلا آزمون نشد
آن مایه ظلم ها که به خیل رسل رسیدبا کوه این جفا پرکاهی فزون نشد
در حق یک تن این همه جور و ستم چرابرروی یک دل این همه اندوه و غم چرا