بند ۱۴
تخم جفا به خاک شقا ریخت تا یزیدکس حاصلی به جز غم از آن زرع ندروید
منت خدای را که خود از ریشه ای که کاشتجز بار لعن و خار ملامت گلی نچید
تا رفته وصف ظلمت و نور این جفا نرفتبرهیچ آفریده شقی بوده یا سعید
رحم از زمانه شست عدو ورنه اهل بیتنزدیک و دور ویله ی وا العطش شنید
ز آن فرقه یک تنش همه فریاد رس نخواستورنه به گوش ها همه فریاد او رسید
تنها نه راست قامت مه زین عزا خم استبرداغ این ستم زده نه آسمان خمید
آن کش دو کون قیمت یک مشت خاک پایاز پا به سر درآمد و در خاک و خون طپید
بعد از صدور این ستم از شرم انبیاروح القدس به بنگه غم انزوا گزید
زیبق به گوش ریخته بود آن فریق راز آنان تنیش ورنه به فریاد می رسید
با آن خروش و شورش و آشوب و انقلابعالم چه شد که باز برین وضع آرمید
از داغ چهر و زلف جوانان نسوخت بازدیگر ز باغ سوری و سنبل چرا دمید
تا در میان جان من این غم گرفت جایشادی ز دل به گوشه ی افسردگی خزید
ضنت مکن ز گریه صفایی درین عزاکز دیده بایدت عوض اشک خون چکید
بفروش قلب غفلت و نقد سرشک خرکز نیم قطره دولت باقی توان خرید
دشمن ستیزه کرد و به رویش کشید تیغتیغ از بریدن آه که سروانزد دریغ