بند ۱۱۲
می گرید از غم تو فلک روزگارهاکاین آب ها روان بود از جویبارها
تا کار دوستان گنه کار بگذرداز دست دشمنت به سر آمد چه کارها
بر سرو قامتان گلندام کوی تستبر سرو صوت قمری وگلبانگ سارها
برغارت ریاض توگشتند نوحه گرنالد اگر به طرف چمن ها هزارها
تا دست دی ز باغ تو گل ها به خاک ریختدر دل خلیدکون و مکان را چه خارها
تا شد شقایق تو شبه گون ز تشنگیگل های آتشین دمد از لاله زار ها
سیراب از اشک ما چو نشد تشنه ای چه سودسیلم فرا گذشته ز سر و رنه بارها
از خویش امیدم آنکه نراند ز نشأتینوالی هشت روضه ولی خدا حسین