گنج

بند ۱۱

۱۵ بیت
شط فرات از آتش حسرت کباب شدوز تشنگیش از عرق خجلت آب شد
در حلق ساکنان بهشت آب سلسبیلبر یاد تشنه کامی او خون ناب شد
جبریل دست برسر و سر برد زیر بالچون دست برعنان زد و پا در رکاب شد
خود پس چرا نداد کسی داد اهل بیتکز آن غریور و غلغله روز حساب شد
امر شکیب کرد حرم را و خویشتنبر ناشکیبی همه بی صبر و تاب شد
عمر از فراز روی و اجل در قفای اواین بی درنگ آمد و آن با شتاب شد
از صدر تا به صف همه لرزید عرش و فرشدر صف چو صدر زین تهی از آن جناب شد
اجزای کاینات سراپا بلند و پستهر ذره ذره بی سر و پا ز اضطراب شد
چرخ از روش ستاد و زمین در طپش فتادزیر و زبر جهان همه پر انقلاب شد
از آه و اشک سینه و دامان باغ و دشتصحرای آتش آمد و دریای آب شد
تا خون حلق اوکف صحرا نگار کرداز خون دیده دامن زهرا خضاب شد
با آنکه جای غم نه ازین داغ ناگزیردر باغ خلد فاطمه بی خورد و خواب شد
ساکن شو ای فلک که درین دور دیر پایبطحا و یثرب از حرکاتت خراب شد
ز آن خون بی گناه عجب تر که آن گروهخشنود ازین شدند که کاری ثواب شد
آه از دمی که فارس میدان کربلاچون اشک خود فتاد به دامان کربلا