بند ۱۰۹
کز هر شکنج و غم که در امکان سراغ داشتدر عهد زر خرید و بر اعضای خود گذاشت
در نینوا لوای نبی زد به خاک و خوندر یثرب آن علم که ابوبکر برفراشت
آبش ز خون آل علی داد این عمرهر تخم کین که آن عمر اندر یزید کاشت
جان در بهای آب در آن رسته شاه دینارزان همی فروخت ولی مشتری نداشت
مهمان نکشته کس دگر از دشمنان هنوزبا آنکه بدعتی است که دشمن بنا گذاشت
در خیمه اشک دیده زنان را به جای شربدر پهنه زخم سینه یلان را به جای چاشت
کلکش زبان بریده و دفتر سیاه رویشد هر کرا حدیثی ازین داستان نگاشت
یا رب به خون و خاک شهیدان کربلامی بخش ایمنی به صفایی ز هر بلا