گنج

بند ۱۰۲

۱۵ بیت
چو از داستان سوگ تو یک نکته سر کنمعنوان صد صحیفه به خون جگر کنم
ناید کهن که تازه تر است از چه این حدیثتا حشر هر دقیقه بیانی دگر کنم
از سلک مسلمین چو تو مظلوم و صابرییک تن نبینم آنچه زهر در نظر کنم
با این وفور اشک میسر نشد دریغکآن کام خشک را به یکی جرعه تر کنم
ای تشنه لب ترا چه ثمر زین سرشک ماستکو دامن از دو دیده دمادم شمر کنم
تر تا گلوی خشک تو خود نارم از نمیسودم چه کآستان توگل سر به سر کنم
بر جای برگ و ساز سرشکم همین بس استاز دولت تو گر هوس از سیم و زر کنم
حلم تو بنگرم چو براین مایه ابتلاحیرت ز طاقت بشری اینقدر کنم
چو اصحاب با وفای خود افزا سعادتمتا سینه پیش تیغ نوایب سپر کنم
تغییر وضع را دهیم کاش قدرتیتا عرش و فرش را همه زیر و زبر کنم
بر قتل آن و اسیری این بس مرا فسوسنام از پدر سرایم و یاد از پسر کنم
داغش مجاور دل من گشته دیر بازهر جا مجاور آیم و هر سو سفرکنم
یک ذره حاصلم چه ازین ظلم بی حسابصد ره تظلم ار به شه دادگر کنم
خواهد خدای از ستم قومی شکوه هادر حضرت امام به حق منتظر کنم
فرزانه سبط فاطمه فرزند عسکریآرایش امامت و زیب پیمبری