گنج

بند ۱

۱۵ بیت
ای از ازل به ماتم تو در بسیط خاکگیسوی شام باز و گریبان صبح چاک
ذات قدیم بهر عزاداری تو بسهستی پس از حیات تو یکسر سزد هلاک
خود نام آسمان و زمین آنچه اندر اواز نامه ی وجود چه باک ار کنند پاک
تا جسم چاک چاک تو عریان به روی دشتجان جهانیان همه زیبد به زیرخاک
ارواح شاید ار همه قالب تهی کنندتا رفت جان پاک تو از جسم تابناک
پیر و جوان پدید و نهان مرد و زن همهآن به که بی تو جای گزینند در مغاک
تخت زمین به جنبش اگر اوفتد چه بیمرخش سپهر از حرکت ایستد چه باک
هم آه سفلیان به فلک خیزد از زمینهم اشک علویان به سمک ریزد از سماک
خون تو آمده است امان بخش خون خلقخون را به خون که گفته نشاید نمود پاک
تن ها مقیم بارگهت قلبنا لدیکسرها نثار خاک رهت روحنا فداک
برگرگ چرخ و شیر سپهرش غضنفری استآن گربه را که با سگ کوی تو اشتراک
خاک سیه به فرق قدح خواره ای که فرقنشناخت خون پاک تو از شیر دخت تاک
آری درند پرده ی شرع رسول خویشقومی که بیم و باک ندارند از انتهاک
خاکم به سر ستور به نعش تو تاختندوآنگاه کشته چو تو آن گونه چاک چاک
خوناب دل ز دیده صفایی بیا ببارشرحی ز سرگذشت شهیدان کن آشکار