گنج

شمارهٔ ۱۵

۲ بیت
تا دیده ز دیدار تو دور افتاده استجان نیز چو سینه ناصبور افتاده است
دل با همه تلخکامی از زهر فراقاز شوق شکر لبت به شور افتاده است