گنج

شمارهٔ ۶

۹ بیت
هیچ داغی از غم فرزند مشکل تر نباشددر جهان چون من الهی هیچ کس مادر نباشد
در مصیبت ها صبوری کار دل باشد ولیکنچاره چبود عاجزی را کش دل اندر بر نباشد
رفته بر نی کشته جاری خفته در خون مانده برجاگر سری را تن نبینی یا تنی را سر نباشد
جز ترا کاین وقعه ی کبری به کیهان گشت واقعدرکمان صد جعبه پیکان بهر یک پیکر نباشد
جز ترا در رزم شامی با کمال تشنه کامیبر میان صد قبضه خنجر بهر یک حنجر نباشد
جز توکز جان مشتری گشتی جهان ها ابتلا راتاب خونریزی تنی را با چنان لشکر نباشد
زیستم تاممکنم بود از غم یاران شکیباجز هلاکم هست درمان طاقت ار دیگر نباشد
می روم از کویت اینک با هزاران درد و ما راجز غمت همدرد نبود جز سرت رهبر نباشد
نامه ی من نیز باشد روسیه چون خامه ی منگر مرا لطفش صفایی شافع محشر نباشد