گنج

شمارهٔ ۳۱

۱۷ بیت
افتاد از عرشه ی زین آسمانیخوار شد خاکم به سر عرش آستانی
چنگ سود روبهی شد شرزه شیریشاهبازی شد شکار ماکیانی
حق و باطل پنجه افکندند و ناحقبرد سبقت کودکی از پهلوانی
پور زالی شد ذلیل پیر زالیپادشاهی شد قتیل پاسبانی
دودمانی شوم گوهر بوم طالعچیره آمد بر همایون خاندانی
آفتابی سخره آمد ذره ای راقطره ای برزد به بحر بی کرانی
شرک بر توحید غالب شد دریغاگشت روباه دمن ببر دمانی
تخت دار افکند بر عیسی جهودینیل خون آورد بر موسی شبانی
پارگینی برد آب زنده رودیخار زاری شست رنگ گلستانی
در مصاف نور و ظلمت قاهر آمدبر سلیمان دیو و بر گردون دخانی
نز احبا پاس طفلان را امینینز اعادی قتل یاران را امانی
بیش و کم زان تشنه کامان کشت دشمنکرده ابقا نه به پیری نه جوانی
جز تنی بیمار از ابنای احمدآسمان نگذاشت بر جا خسته جانی
تا مگر خود نشنود کس یا نبینداز مصاف نینوا نام و نشانی
می نیابی گر بکوشی تا قیامتدر دو عالم زین عجب تر داستانی
ز اشک و آهم شرح غم بر خوان که نبودآن معانی را از این خوشتر بیانی
برنگار از خون ل بر صفحه ی رخاین عبارت را صفایی ترجمانی