گنج

شمارهٔ ۳۰

۵۶ بیت
چو شد قسمت ز آغازم جداییبرادر
رضا جانم برادر
چه سازم چاره با حکم خداییبرادر
رضا جانم برادر
جدا از عقل و دل دیوانه بودمبرادر
ز دین بیگانه بودم
که کردم از تو آهنگ جداییبرادر
رضا جانم برادر
دلم آمیخت از آن لعل سیراببرادر
طبرخون وش به خوناب
قدم آموخت از زلفت دوتاییبرادر
رضا جانم برادر
مرا کی دسترس باشد که در طوسبرادر
ترا آیم به پابوس
ببخشایم بر این بی دست و پاییبرادر
رضا جانم برادر
مگر خود از وفاداری و یاریبرادر
به دست غمگساری
علاج رنج مهجوران نماییبرادر
رضا جانم برادر
که فرقی نیست شرح درد و غم رابرادر
تب و تاب ستم را
به گوش غیر با دستان سراییبرادر
رضا جانم برادر
تو زینسانم چرا خواهی پریشانبرادر
زبون در چنگ هجران
بدان اوصاف و اخلاق خداییبرادر
رضا جانم برادر
به دام و آشیان مرغ غمت راستبرادر
سرودی بی کم و کاست
چه دولت ها دهد دستم دگر باربرادر
رضا جانم برادر
شکیبایی مدار از من تمنابرادر
کجا یابم شکیبا
که بس بهتر اسیری از رهاییبرادر
رضا جانم برادر
گذشت از صبر رنجم در جداییبرادر
اگر چون بخت بیدار
به سر وقتم به پای پرسش آییبرادر
رضا جانم برادر
سرم بر عرش ساید گر کند بازبرادر
الا سرو سرافراز
به چشمم خاک پایت توتیاییبرادر
رضا جانم برادر
مرا باشد شفا زان لب تو مپسندبرادر
بدان لعل شکرخند
که من گردم هلاک از بی دواییبرادر
رضا حانم برادر
بهر صورت خدا بخشد ترا کامبرادر
مدامت باده در جام
که من خو کرده ام با بینواییبرادر
رضا جانم برادر
گنه کاران به محشر چون درآیندبرادر
ز خجلت بر سر آیند
ترحم کن تو باری بر صفاییبرادر
رضا جانم برادر