گنج

شمارهٔ ۱۹

۲۸ بیت
یکی ای صبا تو برای خداقدم از مدینه رنجه نما
برو از وفا سوی نینوابه پدر بگوی و برادرم
که غریب کوی ولا پدرنه اسیر بند بلا پدر
نه قتیل تیغ جفا پدرننهی چرا قدس به سرم
نه شروط برادری چنیننه خود آیین پدری چنین
نه طریقه ی مادری چنینکه من این رویه به سر برم
نه رفیق غمم شدی اخانه به پرسشم آمدی اخا
نه برم قدمی زدی اخاز شما کنم گله یا پدرم
همه مهر برادری چه شدشم و شیوه خواهری چه شد
رگ و ریشه مادری چه شدکه چنین فکنده از نظرم
ز فساد سپهر و ستیز قمرز غرور قضا و عناد قدر
ز چه همره خود نبرده پدرچو دگر کسان درین سفرم
تو بیا به تاب و تبم ببینغم و انده و تعبم ببین
گذران روز و شبم ببینز گلوی خشک و چشم ترم
همه شب ز غمت چو شمع سحررودم ز دو دیده خون جگر
چه شود که نهی قدمم به سرکه به خاکپای تو جان سپرم
پی سیر آن روضات صفاپر و بال من ز قفس بگشا
نشدم ز داغ غمت رهاکه شکسته بال و گسسته پرم
به درون پر شررم نگرلب خشک و چشم ترم نگر
به دم پدر پدرم نگرکه نفس نفس همه دم بترم
عجب آیدم ز وفای توز وفای جفانمای تو
به که رو کنم ز جفای توز تو شکوه خود به کجا برم
همه پاره ی دل غذای منهمه اشک دیده دوای من
نبود اگر این دو برای منچبود دوا و غذای دگرم
به مرض شده تاهمه مبتلابه رضای حق آمده ام رضا
ولی از تو تا شده ام جدانه رضا ز قضا و نه از قدرم
نه صفایی ازین عزا همیعبث آمده نوحه سرا همی
که رقم کنی به عطا همیز سگان خاصه ی این درم