گنج

بخش ۲۲ - فی المناجات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۴۰ بیت
خدایا سینه من را صفا دهدلم را حکمت بی منتهی ده
ز صفوت بخش انوار سرورمنشان بر صفه ایوان نورم
عروجم ده بمعراج حقیقتبنه بر تار کم تاج حقیقت
سویدای مرا سر قدم دهوجود لایزالی بر عدم ده
مرا از قید امکانی رها کنبتمکین وجوبی آشنا کن
منه بر جبهه ام داغ سوائیبکار بنده خود کن خدائی
خدائی کن بکار بنده خودبمیران از خودی کن زنده خود
دماغم از شراب ذات تر کندل و جانم دل و جان دگر کن
ز پای من بمائی پشت پا زنبدست من منیت را قفا زن
که من با اینکه با کثرت دو چارمبمحو و محق و طمس امیدوارم
توئی گنجینه ویرانه مننباشد جز تو کس در خانه من
کدامین من کدامین خانه هشداردرینجا نیست غیر از یار دیار
بود خود حکمت منطوق و مسکوتکه رزاقست و روزی خواره وقوت
بود با خانه صاحب خانه یک چیزبوحدت از دوئی برخاست تمییز
دل و دارنده دل در دز دلیکی باشد بود این معجز دل
من و معشوق من در دولت عشقدوتا نبود بنازم قدرت عشق
مرا معشوق در خود کرده فانیندارد عشق زین بهتر نشانی
نهال نیستی بار آورد مرگدرخت نفی را نه بار و نه برگ
اگر شاخ و اگر برگ و اگر بارنهال عشق را باشد سزاوار
نهال عشق را اصلیست ثابتفروعش نبت گردون را منابت
بر او گوهر گنجینه منطلوع طلع سرش سینه من
وجودش نقد دولت خانه ماکه این گنجست در ویرانه ما
درخت عشق را بستان بود دلنباشد آبش از سرچشمه گل
خیابانش دماغ می پرستانروان آبش ز جوی مغز مستان
رگ من زیر بار ریشه اوستچه شیرست اینکه رگها ریشه اوست
نماید شیر دشتی صید آهوز ناهاری که میتازد بهر سو
چه شیرست اینکه در رگ رفته چون دمشکار او دلست و مغز آدم
بود در استخوان و در رگ و پیرگ و استخوان و پی مینا و اومی
شراب صافی و مینای بی رنگمصفا هر دو از آلایش زنگ
دو همدم هر دو را با هم تشبهدوئی را برد سیلاب تنزه
یکی شد مشتبه شد دوست با دوستندانم عشق باشد یا رگ و پوست
ندانم خویش را از رفع سوزشهمی دانم که میسوزم در آتش
چنان بنهاد پایم عشق در نارکه بند نعل آتش زد بدستار
خدایا آتش عشقم قوی کنشرار من شرار موسوی کن
مرا در وادی ایمن گذردهکف نور و عصای راهبر ده
عطا کن از عصاهای شعیبمکه گردد اژدهای مار عیبم
بهارون هدایم آشنا کنمرا موسای فرعون هوی کن
نیوشان از درخت قلب آگاهندای لا تخف انی انا الله
بالقای عصا کن امر توریمؤید کن بتاییدات طوری
مرا در شبروی ثابت قدم سازدلم روشن بنور صبحدم ساز