گنج

شمارهٔ ۱۲۷

قافیه: ایی۲۶ بیت
در دل متجلی شد آن دلبر روحانیخورشید ازل سر زد زین مشرق نورانی
مفتاح شهود آمد سر حلقه جود آمدسلطان وجود آمد در عالم امکانی
شهباز الوهیت یعنی دل صاحبدلبر عرش حقیقت شد زین طبع هیولانی
صد بار نظر کردم دیدم بهزار آئینبنشسته ببار دل آن اول بی ثانی
هنگام فدی آمد از دوست ندی آمدشمس احدی آمد ای کثرت ظلمانی
آن گمشده پیدا شد منصور هویدا شدبر دار مسیحا شد زد نغمه سبحانی
گفتم برهان ما را زین بادیه حیرتبرداشت نقاب از رخ شد اول حیرانی
آن روز بشام آمد آن ماه تمام آمددیوانه ببام آمد در وقت پریشانی
سرمایه قوتست این قوت جبروتست اینسر ملکوتست این در کسوت انسانی
در مصر هوی تا کی مملوک زنان بودنآهنگ عزیزی کن ای یوسف زندانی
می از لب ساقی زن صهبای رواقی زنبر دولت باقی زن زین دستگه فانی
بلقیس مجرد شو زی صرح ممرد شوبا بخت موید شو بر تخت سلیمانی
در کفه میزانش در ساحت میدانشظلمست سبک سنگی حیفست گران جانی
سلطان سماک آمد از عالم پاک آمدبر تارک خاک آمد آن افسر سلطانی
در مردن تبدیلی نه خوی عزازیلیکاین دانش تحصیلی شد مایه نادانی
ای جاذبه ایمن ای جذبه جان مناین خواهش اهریمن کو آتش یزدانی
سرمست الستم من دیوانه و مستم مناز غیر تو رستم من میگویم و میدانی
من خاک رهت سازم تن گر همه جان باشدجان گرچه گران باشد در پای تو ارزانی
از نرگس فنانت کز فتنه نپرهیزدداغیست مرا بر دل چون لاله نعمانی
عاشق چکند جان را سودازده ایمان راشرطست که جانان را از خویش نرنجانی
بیزارم ازین بودن وین بادیه پیمودنبر خاک توان سودن در پیش تو پیشانی
با کس نتوان گفتن رازی که پس از مردندی گفت بگوش من در کوشه پنهانی
با غیر چرا گویم اسرار سویدا راصد بار کشیدستم زین گفته پشیمانی
موجود نباشد کس جز ذات وجود ایدلپس نیست کس جز او شد مسئله برهانی
جا آنکه بقا دارد در جان صفا داردگویند که جا دارد گنجینه بویرانی
کشتند نکویانم زان طره کافر دلفریاد مسلمانان زین طرز مسلمانی