گنج

شمارهٔ ۲۳ - فی التغزل

قافیه: ن۱۴ بیت
ای مشک تو در چین و در شکنآشوب ختا فتنه ختن
ای عود تو بر آفتاب دودای دود تو بر ماه پیرهن
زلفست بر آن روی همچو ماهیا لخلخه عود بر سمن
یا دسته‌ای از سنبل سیاهرسته‌ست ز باغ بهار من
ماهست ولی ماه آسماناز لاله ندارد چو او دهن
سروست ولی سرو بوستانچونان نخرامیده در چمن
از سرو بسی بهترست و ماهسرویست که با ماه مقترن
از این خط و از این ذقن فتادمور من بیچاره در لگن
شد با رسن زلف او به چاهتا دید دل ساده آن ذقن
برتافت سر طره به تابدل ماند درین چاه بی رسن
دارم وثنی در سرای دلاو را همه اعضای من شمن
جز من بود آیا موحدیباشد دل او خانه و شن
آن دل که به مژگان آن پریستچون مرغ مسمن به باب زن
یا در شکن آن دو زلف حوردر دست دو هندوی راهزن