گنج

شمارهٔ ۷۶

حرف هر کس ز فکر خام خود استجنبش هر که از مقام خود است
آسمان با وجود این همه شأنمتفکر به صبح و شام خود است
دیده ام شیخ و پیر و ترسا راهر که در فکر کام و جام خود است
واعظی را که زیر پا کرسی استعاشق صنعت کلام خود است
آن که بر منبرش تو می بینیپی سیر جهان به بام خود است
غافلانش نماز می خوانندآن که در قعده و قیام خود است
راستی کم ز مد کاف مباشدایما ً بر سر کلام خود است
خواجهٔ خویش دان سعیدا رانه چو خربندگان غلام خود است