شمارهٔ ۷۳
یار را از من چه میپرسی بپرس از دل کجاستمحفل لیلی ز مجنون پرس در محمل کجاست
عالمی شد کشتهٔ شمشیر غم کو شاهدیتا برآید از میان گوید به ما قاتل کجاست
سیر دارم تا سحر امشب کنشت و کعبه راتا چراغ بیریا روشن در این محفل کجاست
ای که صد گل میکنی هر لحظه در این بوستانجز تو در زیر زمین یک دانه بیحاصل کجاست
جنگ هفتاد و دو ملت بر سر راه است و بسورنه غیریت میان خلق در منزل کجاست
نسبت سرو چمن با قامتش عین خطاستقامت موزون او چون سرو پا در گل کجاست
طرفه عالمهاست در انفس که در آفاق نیستآنچه پنهان کرده در دل باغبان در گل کجاست
ای که میگویی سعیدا را ز جان و دل گذرجان فدایت باد لیکن عاشقان را دل کجاست