گنج

شمارهٔ ۵۸۱

۶ بیت
در حریم دل من شمع شب افروز توییچمن و باغ بهار من و نوروز تویی
چاک زد سینه ام ابرو چو به مژگان گفتمای سیه تاب مگر ناوک دلدوز تویی
کیست دایم که به آن گوش سخن می گویدجز تو ای زلف که هندوی بدآموز تویی
یار مستانه گذر کرد به رویش گفتممی شنیدیم ز دل آتش جانسوز تویی
می رسد ناز کنی بر همه اندام ای چشمکه در این معرکه یک صفدر فیروز تویی
دل به غیر تو سعیدا ندهد در عالمکه در این خانه همین محرم دلسوز تویی