گنج

شمارهٔ ۵۷۰

دیده بیرون شده از پرده به دیدار کسیجان به لب آمده از لعل شکربار کسی
همچو تصویر نیم زنده ولیکن دارمچشم در راه کسی پشت به دیوار کسی
نرگس از چشم و گل از دست کسی افتاده استسنبل آویخته از طرهٔ طرار کسی
هر چه دیدیم ز جایی به ظهور آمده استخار از پای کسی، سرو ز رفتار کسی
خواجه خود درد دل بندهٔ خود می داندنیست در پیش کسی حاجت اظهار کسی
به غلط کی به سرچشمهٔ حیوان می رفتخضر می بود اگر تشنهٔ دیدار کسی؟
عمرها شد که در این دایره سرگردانندماه مشتاق کسی، مهر طلبکار کسی
در جهان هر که به شغلی است سعیدا مأمورتو میاویز به عیب و هنر و کار کسی